از مسیر شهرک آقایی نزدیک بنجار برمی گشتیم زهک محل اسکان..

بعد این پروژه سر زدیم به پروژه دیگه ای که مسئولیتش با آقای طاهری بود.خونه ای متعلق به یه زن تنها و ۴ بچه قد و نیم قدش..که در اثر سهل انگاری و غافل شدن بچه خونه آتش گرفته و دربها ذوب و شیشه ها شکسته و گچ ها ریخته و.. .

 

خونه مستاجری بود و صاحب خانه با این زن تنها کنار نمیومد و خونش رو تمییز و گچ کاری شده و درب جدید و.. می خواست.درآمدشون از یارانه ها بود و کار در منزل خواهرشون یا مردم.

یه سر زدیم داخل اتاقها.شدیدا سوخته بود.گچ اتاق باید دوباره کار و نو می شد.از سنگدلی صاحب خانه همین بس که مارک گچی را که می خواست کار بشه رو میومد و گوشزد می کرد.خونه باید دوباره تعمیر و تمیز می شد بعد تحویل می گرفت و دیگه نمی تونستن اونجا زندگی کنن.

بچه هایی که اونجا کار می کردن صبح که اومده بودن سر و وضعشون تمییز اما الان نمی تونستی چهره شون رو ببینی بس که دود گرفته و سیاه شده بودند..کار عمرانی که اونا انجام می دادن، سخت تر از ما بود هر چند که بعدها باز هم سمباده کشیدن توی این خونه رو بر کار فرهنگی و آموزش ریاضی ترجیح می دادم!!

وقتی زن مستاجر اومده بود به خونه سر بزنه و با یکی ازبچه ها صحبت می کرد و از فوت * شوهرش و به قول خودشون بدبختیاش صحبت می کرد و گله می کرد ..گفتیم همه اینها امتحان الهی است راضی باشید و انشالله خدا بهتون صبر بده..و شنیدم درد دل خانم مهندس رو که با اشک تعریف می کرد بیشتر از ۱سال و۷ماه هست که دختر بزرگشون رو بر اثر بیماری از دست داده اند..زن همسایه از ته دل بچه ها رو دعا می کرد و اونجا بیشتر درک کردم جاذبه ای که اردوهای جهادی داره یکیش همین دعاهاییه که از ته دل برات می کنن و اون جاست که احساس می کنی چقدر آسمون به زمین نزدیکه و حضور خدا رو بیشتر حس می کنی..

تو مسیر راه آقای مهندس برای همه بچه ها پرتقال خریدن..خدا عمرشون بده اگه ایشون نبودن از کمبود ویتامین میوه تو اردو تلف می شدیم!!

شامو که خوردیم بساط میوه ها رو پهن کردیم و برا بچه ها توضیح دادم:

دیشب هندونه خوردین..امشبم پرتقال..برا سلامتی آقای مهندس و همسرشون و اینکه این لطفشون همیشه و هر روز ادامه داشته باشه و ما از کمبود ویتامین نمیریم! صلوات رو بلند ختم کن...!!

ــــــــــــــــــــــــــــــ

* متاسفانه سرپرست این خانواده و شوهر این خانم چند سال قبل راننده ماشینی بود که گازوییل کشی می کرد.ماشین و بار مال یکی دیگه بود فقط رانندگی بر عهده ایشون بود.گازوییل کشی قاچاقه به همین دلیل گشت و نیروهای انتظامی به راننده تیر شلیک می کنن که بر اثر همون شلیک فوت می کنن..

الان که مرز بسته است خیلی کمتر اتفاق میوفته این کار اما در عوض جوانها بیکارند و در خاطراتی که بعدا می نویسم اشاره خواهم کرد که بیشتر متکی به یارانه ها بودند..

**سردار کاجی سال پیش در شلمچه تعریف می کرد:یه شهید رو خواب می بینن، بهشون می گن خوش به حال شما، آیا کسی هست که از شما مقامش بالاتر باشد؟ شهید جواب میده: بله.کسانی هستند که به خلق خدا خدمت می کنند و آرزوی شهادت هم دارند..اینان درجه و رتبه شان از ما بالاتر است..

 

نوشتن نظر

فیلدهای ستاره دار(*) را حتما پر نمایید.