موقع تحویل سال چون امسال اول و آخرش فاطمیه بود بچه ها به یاد مادر جمع شده و حدیث کسا می خوندن..زودتر حدیث کسا رو با بچه ها خوندم و اومدم اتاق و تنها با زیارت عاشورا.. و سال رو در سجده زیارت عاشورا تحویل کردم..

آخر اردو یکی از بچه ها به گروه اضافه شد:با شوخی و جدی بهش گفتم:شنیدی شفا ته دیگه، آخر اردو اومدی؟

سیب زمینی و تخم مرغ آب پزهاشو ما خوردیم به چلو گوشت ها که رسید شما اومدید؟!

البته اینم اضافه کنم اردو جهادی یعنی سختی کشیدن و ساختن خود..که الویت داره بر کارهای عمرانی و فرهنگی..اگه من نتونم اینجا خودمو بسازم چه سود داره اومدنم؟

و مسلما باید غذاهای اینجا با خونه و اردوهای دیگه فرق کنه..غذای رستوران نیست..ازخوبی های اینجا اینه که باید غذاهای ساده بخوری تا از اسارت تن و شهوت شکم نجات پیدا کنی..

روزای اول چون ناحیه بسیج و پایگاهها هماهنگ نبودن غذا سبک و حاضری بود..اما بعد چند روز شد مثل اردو..آخرش رو نمی گم که روز ۱۳ فروردین رو چطور گذروندیم!!

بذارید از غذا بگم:

سید معمولا جلسات داشت با بچه ها ساعت۱۰ به بعد..تو یه جلسه گفت فلانی گفته اگه امشب کنار این برنج من تن ماهی نباشه من نمی خورم..فلانی گفته کی وعده ماهی می رسه..

با هر جمله سید که مثل روضه می موند می خواستم زار بزنم..و برا بالا بردن روحیه جهادی بچه ها یه کلیپ از بچه های جنگ و جبهه آورد ..

چقدر غبطه خوردم به حال سید..چقدر مخلص بود.خدا نگهشون داره تا خدمت کنن و انشالله عاقبت همه ما شهادت..

نوشتن نظر

فیلدهای ستاره دار(*) را حتما پر نمایید.