بسمه تعالی

السلام علیک یا امیرالمؤمنین

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

همه ما داستان آقا امیرالمؤمنین و سر در تنور خانه آن بیوه زن و یتیمانش و آن کلام مولا را خطاب به خودشان که فرمودند:«بچش علی، این سزای کسی است که یتیمان را فراموش کند» را شنیدیم.

 

حال، ما به خودمان چه بگوییم؟ وقتی که در گوشه گوشۀ سرزمینمان، محرومان و یتیمان زیادی، بی پناه و سایه سر در بدترین  وضعیت زندگی می کنند و این حال و روزشان از کوتاهی و کم کاری ما و کسانی است که به مقام و پست ها تکیه کرده اند، نشأت می گیرد.

یا امیرالمؤمنین کجایید که با انبانی بر دوش در کوچه های فقر و محرومیت این سرزمین خوشبختی را تقسیم محرومان کنید، مولا با آن کلام شما که گفتید :«اگر یک مسلمان از این درد بمیرد کم است.» چه کنیم؟ و تا حالا چه کرده ایم؟

آن وقتهایی هم که تصمیم به کاری گرفتیم ، ضرب المثل «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» را حوالیمان می کنند.

نمی دانم آیا کسانی که این ضرب المثل را حوالیمان می کنند، شأن نزول سوره انسان را نخوانده اند که حضرت زهرا(س) سه روز پشت سر هم در سه وعده افطار از تنها قوت خانواده خود، بی آنکه از نسب و نشان سائل بپرسد، گذشت آن هم بی منت و شد آنکه وعده افطارش از بهشت دوست حوالش شد و تا ابد در کلام خداوند ماندگار شد و الگوی هجرتی های 2 شد، که تازه موقع مرخصی، رسیدگی به حال فقرا و مستمندان فراغت حالشان بود. در این روزها و لحظه ها نگرانی آنها را بهتر می فهمم که بین ماندن و رفتن حیران بودند که آیا شهید بشوند تا آینده بماند یا اینکه بمانند تا آینده شهید شوند. آینده آن روزها این لحظه ها و روزهای ماست که آنها نگران آن بودند. جا ندارد تا ما شهید این روزها شویم تا آینده مردمانمان بماند؟

یا صاحب الزمان، از روی شما و مادرتان شرمنده ایم و در تحمل و طاقت دل دریایی شما مانده ایم که چگونه با این همه درد هنوز به شیعیانتان امیدوارید. از یک سو گناهکاری و رو سیاهی ما و از سوی دیگر فقر و محرومیت مردم به خاطر کم کاری ما و امثال ما که به دنیا و لباس و مقامش دلبسته شدیم.

می دانیم دلتان به سان دل آقا امیرالمؤمنین که از دست مردمان نامرد کوفه به درد آمده بیکرانه است، امّا شرمنده ایم از اینکه ما دست مردم کوفه را در نامردی از پشت بسته ایم.

اول درد دلمان را با سلام شروع کردیم تا به حرمت جواب شما در این آخر کاری، روی خواستن را داشته باشیم.

یافاطمه الزهرا

در اینکه با خواست و دعوت شما در این روزهای خدمت که گذشت گرد هم آمدیم، شکی نیست، همچنین در بی لیاقتی مان. امّا سائلیم که به در خانه شما، نه آن در نیم سوخته بلکه همان دری که پیامبر بی پناهان را حواله اش می کرد و آنان هم دست خالی بر نمی گشتند.

حال، دلمان حواله چادر خاکیت یا زهرا. یاریمان کنید تا به پیروی از مولایمان انبانی از عشق امید و خدمت را نثار مردم و محرومین سرزمینمان ، ایران کنیم.

تا شاید فردای قیامت پینه های سر شانه هایمان، شفیعمان شود، یا همچنان لطفتان را شامل حالمان می کنید و در روز محشر در محضر خدای عالم شفاعتمان را ، بی آنکه از نسبتمان بپرسید، خواهید کرد که شما سرمایه این گدایان در معامله با خدا هستید.

نوشتن نظر

فیلدهای ستاره دار(*) را حتما پر نمایید.