بنام خدای مهربان

تازه از بسیج دانشجویی استان سیستان و بلوچستان در پاییز 92 جدا شده بودم که به درخواست مسئول وقت بسیج سازندگی استان سیستان و بلوچستان (سرهنگ پاسدار شفیعی) به بسیج سازندگی رفتم .

بعد از چند روز منو به اتاقش خواست و گفت : همه به دنبال اینن که من تو رو به بسیج سازندگی راه ندم و بمن زنگ زدن و گفتن موسوی را به کار نگیر و بمن گفت : می خوای با بسیج دانشجویی چکار کنی ؟ گفتم : به خدا واگذارشون کردم و دیگه کاریشون ندارم .

البته آقای شفیعی به من گفت : که پشت پردۀ همۀ دشمنی ها و فتنه های ساخته شده بر علیه من چه کسی بود . بعد از اون باهم شروع به فعالیت کردیم . کار اوّل پروژۀ ساخت قبر سردار حاج محمد شهنوازی در چاهوک شهستان خاش بود .

قبل از اجرای کار یکبار با سرهنگ حمید حسینی جانشین سازمان به منزل هوشنگ شهنوازی رفتیم و هماهنگی ها انجام شد .

به خاش رفتم با حبیب حیدری مسئول دفتر بسیج سازندگی خاش هماهنگ شدم و شروع به کار کردم . اغلب هماهنگ ها با حمایت حبیب انجام شد . شب ها در مهمانسرای سپاه خاش می خوابیدم و با ماشین بسیج سازندگی به چاهوک می رفتم و به همراه 2 سرباز بسیج سازندگی و حبیب و یک بنا کار را پیش می بردیم ، کار سخت بود چون امکانات اولیه آنجا کم بود ، به زور آب جور می شد ،برق را از همسایه ها می گرفتیم و بنا هم انسان وارد به کار نبود .

هزینه های کار با هوشنگ شهنوازی بود ولی اغلب اوقات یا منزل نبود یا تلفن را جواب نمیداد به هر حال کل هزینه های مبلغی را داد و مابقی را قرار شد حبیب با سرهنگ شفیعی حساب کتاب کند .

روز آخر ساخت قبر شهنوازی ، سرهنگ شفیعی به خاش آمد و بنده را به خلیل آباد گشت سراوان برد ، در آنجا به منزل حاج حلیم گمشادزهی رفتیم ، بنده را به حاج حلیم سپردند و قرار شد از فردا کارم را شروع کنم .در آنجا قرار شد قبر سردار حاج خان تاج محمد گمشادزهی را بسازم هر چند حاج حلیم می گفت سردار بمن قول غسالخانه هم داده و برای ما غسالخانه هم بسازید ولی سرهنگ شفیعی به بنده دستور داد که در صورت حمایت آنان این کار صورت بگیرد اگر حمایت ضعیف بود فقط قبر ساخته شود .

بعد از رفتن بر سر قبر حاج تاج محمد و توجیح شدن بر نوع کار به گشت برده شدم و قرار شد شبها در دسته رزمی پایگاه مولوی شهید فیض محمد استراحت کنم و صبح ها به سر کار بروم .

عصر همان روز از افراد بومی گشت و با کمک گرفتن از بسیجیان دسته رزمی ، مصالح و امکانات و بنا و کارگر جور شد و برای فردا و شروع کار هماهنگ کردیم ، در پایگاه وقتی فهمیدند که برای چه کاری به آنجا رفته ام تعجب می کردند.کارشروع شد.باکمک بناوکارگروبسیجیان دسته رزمی گشت امکانات تهیه شدتاکاربه اتمام رسید.این قبربهترازقبرسردارشهنوازی ساخته شد.بعدازانجام اینکاربدستورسرهنگ شفیعی به راسک رفتم وباراهنمایی های میلادموسوی(مسئول بسیج سازندگی شهرستان سرباز)به حاجی آبادرفتم وبه دسته رزمی پایگاه شهیدمولوی مصطفی جنگی زهی رفتم وباهماهنگی خانواده مولوی شهیدشروع به کارساخت مزارمولوی شهید کردم.

از فردای آن روز کار شروع شد در انجام این کار از بچه های گشت استفاده کردم کار بسیار سختی بود چون منطقه بسیار بد مسیر بود و امکانات را از راسک می آوردند وحتی برای حمل وسایل باید از رودخانه می گذشتیم که آن موقع هنوز پل نداشت این کار را زیر رگبار ها و طوفان های شدید زمستان انجام دادم به طوری که گاهی زیر باران خیس می شدیم بعد از11 روز کار به اتمام رسید با همه ی سختی این کار بسیار برایم دلچسب بود دیگر عید شده بود اروی جهادیم را در سیستان برگزار کردم و به دستور سرهنگ شفیعی برای رسیدگی به بقعه ی سیدغلام رسول چابهار به آن جا اعزام شدم قبل از رفتن به آنجا یک بار با سرهنگ شفیعی در چابهار برای توجیه کار به آنجا رفته بودم .

کار در فروردین شروع شد .کار بسیار سخت بود و بدون هماهنگی و امکانات و حتی پول شروع به کار کردم فقط جای خواب ما توسط بسیج سازندگی چابهار همانگ شده بود و یک هفته غذا .

اما کار ما یک ماه طول کشید . در آن هوای شرجی و گرم و طاقت فرسای چابهار آن هم بدون امکانات ؛ این کار با کمک افراد جهادی حیدر کرار (ع) ، دانشجویان بسیجی دانشگاه دریانوردی و زندانیان زندان باز چابهار و چند نیروی آزاد انجام شد که لیست کارهای انجام شده درقسمت کمیته عمران گروه جهادی نوشته شده است.حتی1بارسرهنگ شفیعی برای سرکشی به بقعه آمد.بقعه بسیارمورداحترام اهل سنت است و5شنبه وجمعه اهل سنت با اداب بسیار زیبا و خاصی برای زیارت می آمدند و بقعه جای سوزن انداختن هم نبود.حتی به گفته سرهنگ شفیعی1باروهابیان برای تخریب این بقعه به اینجاحمله کرده بودندولی موفق نشده بودند.بعدازانجام کاربه زاهدان مراجعه کردم.غلامعلی نوروزپوردیگرمسئول بسیج دانشجویی نبود. اداره ارشاد استان برای کمک به اردوی جهادی حیدر کرار به شماره حساب سازمان بسیج سازندگی استان سیستان و بلوچستان 1 میلیون تومان واریز کرد تا به من بدهند بابت هزینه های گروه اما سرهنگ شفیعی آن را به من داد ولی از حساب قبور کم کرد بعد هم که باز نشسته شد شب آخر که به سازمان آمد تا وسایلش را جمع کند مرا صدا زد و با من حساب کتاب کرد و مبلغ 3400000 تومان باقی مانده حسابمان شد که قرار بود بمن بدهد و گفت فردا در صورت جلسه با جعفری (مسئول جدید سازمان ) می نویسم که این مبلغ تو طلبکاری و به من سفارش کرد که فردا با رفتن او از سازمان من هم از سازمان بروم چون جعفری دل خوشی از من ندارد . با رفتن شفیعی و آمدن علی اکبر جعفری که قبلا جانشین بسیج دانشجویی استان بود حساب کتاب من هم از بین رفت و دیگر پول به بنده داده نشد جعفری گفت : هیچ سندی نیست که شما این کار ها را کرده اید و هیچ سند مالی وجود ندارد که شما طلب کارید و آقای شفیعی می گوید شما طلب کار نیستید هر چند با بررسی اسناد مالی که به حساب بنده پرداخت شده بود می شد متوجه شد که بنده طلبکارم . به سردار مرتضوی فرمانده سپاه سلمان زنگ زدم بارها و بارها ، اما ایشان همیشه دم از بی اطلاعی و بررسی مسئله می کرد اما هیچ گاه در جهت گرفتن حق و حقوق بنده از آن دو نفر کاری نکرد و سعی در حل ماجرا نکرد در اوایل آمدن جعفری به بسیج سازندگی جعفری به بنده گفت : بعضی ها منتظرند ببینند من به تو اجازه ی فعالیت جهادی در استان می دهم یا نه چون در زمانی که در بسیج دانشجویی بودم خود من کسی بودم که مخالف فعالیت تو بودم و برای این نمی خواهم تو در استان فعالیت کنی در همین لحظه یاد صحبت سرهنگ شفیعی افتادم که از صحنه گردان اصلی مخالفان بنده با بنده صحبت کرده بود.

من مانده ام چرااین قبوربایدازپول بنده ساخته شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگربسیج سازندگی وسپاه سلمان پول نداشت چرادست به این کارزدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چراسرهنگ شفیعی قرارداداین کارهاراتنظیم نکردتاوضعیت مالی روشن باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چراجعفری بعدازآمدنش اسنادمالی قبلی راپیرامون قبوربررسی نکردتابداندچقدرطلبکارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چراسردارمرتضوی این مسئله رابررسی نمی کندتاحق بنده رابگیرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشتن نظر

فیلدهای ستاره دار(*) را حتما پر نمایید.